خبری در راه است....

خبری در راه است....

وقتی زن و مرد، پیر و جوان و کودک و کهنسال به راه افتاده اند...
همه نگاه ها متوجه بلندگوهای دانشگاه تهران است...
چهره ها و رنگ ها متنوع تر می شود...
جمعیت از حرکت نمی ایستد...
گرمای هوا و داغی زمین مهم نیست...
مردم هم به علت ازدحام ورودی ها از گیت میهمانان ویژه وارد مصلی می شوند و ورودی ها یکی می شود...
کلیدواژه ها از جمله آقا، رهبر، مقتدا، ولایت و ... بر لبان روزه داران جاری می شود...
عبارت "پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد" از مقابل دیدگانت عبور می کند...
وقتی او نامه ای برای رهبر می نویسد و با تمام توان تلاش می کند آن را به دست مسئولی برساند...
نیازمندی نیازش را به نماز جمعه آورده است...
مناجات کوفه خوانده می شود و زمزمه های سماواتی فضا را از رایحه خوش توسل پر می کند...
پیران جلوتر از جوانان قدم بر می دارند...
عکاسان و تصویربرداران آن قدر زیاد هستند که خیلی ها برای بیرون کارت می گیرند...
وقتی است که خیلی از صحنه ها بیرون مصلاست...
همه با هم مهربان تر می شوند...
جوانی ویلچر جانباز و معلولی را عاشقانه پیش می برد...
وقتی حضور جانبازان به مثابه قهرمانان ملی وطن چشمگیرتر است...
وقتی عکاس ها سرانجام با چانه زنی های مخصوص خود به داخل راه می یابند...
بسیاری نگاه ها مقابل درب اصلی دانشگاه تهران خودروی مسئولان را رصد می کند...
چهره هایی را می بینی که شاید انتظار نداشتی آنان را ببینی...
رهگذران در پیاده روها و کناره های خیابان متوقف می شوند و تا آخر خطبه ها می مانند...
وقتی شعار "ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند" دانشگاه تهران را به لرزه در می آورد...
کسی در خیابان حرف نمی زند و از دیگران انتظار سکوت دارد تا همه حرف ها را از بلندگو بشنود...
جریان ها یکی می شوند و این را از برخی چهره ها می توان یافت...
سخاوت ها برای اکرام ایتام فزونی می یابد و محسنین جمع می شوند...
وقتی درخواست عده ای جوان گمنام برای کمک به انتشار نشریه "عبرت های عاشورا" جلب توجه می کند...
خبرنگاران خارجی بتدریج می آیند...
خودروهای حامل سفرا یکی پس از دیگری می آید...
دری باز می شود و نمازگزاران دوان دوان به سوی آن حرکت می کنند...
انتظارها به شماره می افتد تا حرف دل را بشنوند...
وقتی نوجوانی عکس رهبرش را بالا می گیرد...
وقتی وسعت تکبیر در حجم بلندگوها نمی گنجد...
قلم ها دیگر نمی نویسد و می خواهی با همه وجود به سخنان او گوش دهی...
وقتی از دیدن آن زن روی ویلچر که اصرار دارد روبه روی درب اصلی دانشگاه تهران بماند، شرمنده می شوی...
وقتی اتوبوس های ویژه برای گرفتن وسایل نمازگزاران جواب نمی دهد...
همه آرامند و همه جا آرام است...
عده ای منتظر ورود کسی هستند...
پس خبری در راه است...
روز علی است و علی می آید...

/ 5 نظر / 16 بازدید
علی ازادی خواه

اخه شاسکول سفرا که به نماز جمعه نمی ایند البته اگه منظورت سفیر ونزویلا هست که از شماها بعید نیست کمونیست ها رو به نماز جمعه راه بدید. همان طور که اقای چاوز اون مردک کمونیست تو حرم امام رضا بودند . بعدشم تیتر درستی انتخاب کردی چون بدجوری خبری در راه است چون که قراره تن ستمگران و جنایت کاران روز قدس به لرزه بیفته . رهبرتون بدجوری تو نمازجمعه از روز قدس ترسیده بود . این است خشم ملت ایران

مرگ بر خوارج

چقدر شما ها رو دارید به خدا...خوبه ماه رمضون بود و از کل ایران با پول بیت المال نمیتونستین آدم بیارین تا این جوری با مدل فیلم برداری ها گندتون درنیاد...انصافآ چقدر آدم اومده بودن؟؟؟دوربین ها که داشت برج های اطراف رو میگرفت و هلیکوپتر هم فقط از 2 تا خیابون فیلم میگرفت که اون هم اونقدر زوم کرده بود که معلوم نبود چقدر آدم هست...آقا اینقدر خودتون رو گول نزنید با این توهمات و اعتراف های نوشته ارباب های خون خوارتون ...

علی

سلام وبلاگ خوبی بود حاضری با من تبادل لینک کنی luxe .persianblog.ir

ا.

سلام این دارو رو سال هاست که ساخته اید... داروی کشتن و شکنجه و تجاوز... فقط دیگه کارگر نیست... هیتلرم می کشت...توی کوره می انداخت....ضحاکید ... ولی ما همه کاوه ایم....ما همه آفریدونیم... بترسید از روز به زنجیر کشیده شدن در دماوند... ممکنه امروز سرهای جوانان ما خوراک مارهای شما بشه... ممکنه امروز ما رو به زنجیر بکشید... ممکنه امروز ما رو با باتوم و تیر ساکت کنید.... ولی یک روزی میاد...که دماوند زجه هاتونو می شنوه... آزاده باشید چون مطمینم دین ندارید[گل]

یبلی

جالب بود خوشم اومد